چطور داستانگویی کنیم؟ | تکنیکهای حفظ مخاطب تا پایان

داستان گویی چیست؟
تا به حال برایتان پیش آمده بخواهید یک اتفاق ساده را برای کسی تعریف کنید، اما متوجه شوید او خیلی زود حواسش پرت شده است؟
در مقابل، شاید دیده باشید بعضی افراد حتی وقتی یک اتفاق معمولی را تعریف میکنند، همه با دقت به حرفهایشان گوش میدهند.
تفاوت این دو نفر فقط در موضوعی نیست که درباره آن صحبت میکنند. یکی از دلایل مهم این تفاوت، نحوه تعریف کردن ماجراست.
اینجاست که داستان گویی اهمیت پیدا میکند.
داستان گویی یعنی شما یک اتفاق، تجربه، ایده یا پیام را به شکلی تعریف کنید که مخاطب بتواند آن را دنبال کند و با آن ارتباط بگیرد.
در واقع، در آموزش داستان گویی قرار نیست یاد بگیریم داستانهای عجیب و تخیلی بسازیم. هدف این است که یاد بگیریم اتفاقات و تجربههایی را که در زندگی یا کارمان داریم، جذابتر و منظمتر تعریف کنیم.
برای مثال، فرض کنید میخواهید درباره اولین روز کاریتان صحبت کنید.
میتوانید خیلی ساده بگویید:
روز اول کارم خیلی استرس داشتم و نمیدانستم باید چه کار کنم.
اما میتوانید همین اتفاق را داستانیتر تعریف کنید:
صبح روز اول کاری، چند دقیقه زودتر به محل کار رسیدم. جلوی در ایستاده بودم و با خودم فکر میکردم اگر وارد شوم و کسی را نشناسم چه؟ چند بار نفس عمیق کشیدم و بالاخره وارد شدم. جالب اینجا بود که همان روز، اتفاقی افتاد که باعث شد تمام آن استرس من تغییر کند.
در مثال دوم، مخاطب فقط یک اطلاعات دریافت نمیکند. او همراه شما وارد ماجرا میشود و دوست دارد بداند بعد از آن چه اتفاقی افتاده است.
این همان چیزی است که تکنیک داستان گویی را در صحبت کردن ارزشمند میکند.
داستان گویی در فن بیان چه کمکی به ما میکند؟
وقتی بتوانید یک اتفاق را به شکل درست تعریف کنید، صحبت شما میتواند:
- جذابتر و شنیدنیتر شود
- راحتتر در ذهن مخاطب بماند
- احساس و هیجان بیشتری ایجاد کند
- ارتباط شما با مخاطب را بیشتر کند
- مفاهیم آموزشی را سادهتر منتقل کند
- به صحبتهای شما ساختار بدهد
به همین دلیل داستان گویی در فن بیان فقط یک تکنیک برای سرگرم کردن مخاطب نیست. شما میتوانید از آن برای آموزش دادن، متقاعد کردن، ارائه دادن، سخنرانی کردن و حتی گفتگوهای روزمره استفاده کنید.
نکته مهم این است که برای داستانگو بودن، لازم نیست زندگی عجیب و پرحادثهای داشته باشید.
گاهی یک گفتگوی ساده، یک اشتباه، یک تجربه کاری، یک اتفاق خانوادگی یا حتی یک اتفاق کوتاه در خیابان میتواند تبدیل به یک داستان جذاب شود.
فقط باید یاد بگیریم چگونه آن اتفاق را انتخاب کنیم، چگونه شروعش کنیم و چطور آن را به شکلی تعریف کنیم که مخاطب دوست داشته باشد تا پایان به صحبت ما گوش بدهد.
در ادامه این مقاله، میخواهم چند ساختار و تکنیک کاربردی را با شما بررسی کنم تا بتوانید از اتفاقات ساده زندگی خودتان، داستانهایی جذابتر برای گفتگو و سخنرانی بسازید.

تکنیک داستانگویی با ساختار “داستان هدفمند”
اگر بخواهم یک ساختار ساده و کاربردی برای تعریف داستان به شما معرفی کنم، ساختار مشکل ؛ تلاش؛ شکست؛ راهحل؛ نتیجه یکی از مدلهایی است که میتوانید خیلی راحت در گفتگوها و سخنرانیها از آن استفاده کنید.
در این مدل، داستان از یک مشکل شروع میشود، شخصیت داستان برای حل آن تلاش میکند، اما در ابتدا موفق نمیشود. بعد راهحل جدیدی پیدا میکند و در نهایت به نتیجه میرسد.
این ساختار یک مزیت مهم دارد: مخاطب دوست دارد بداند بعد از هر مرحله چه اتفاقی میافتد.
حالا بیایید این ساختار را مرحلهبهمرحله بررسی کنیم.
مرحله اول: مشکل را مطرح کنید
داستان را با مشکلی شروع کنید که قرار است شخصیت داستان با آن روبهرو شود.
این مشکل میتواند یک ترس، اشتباه، چالش، کمبود، تصمیم سخت یا موقعیت ناخوشایند باشد.
مثلاً فرض کنید میخواهید درباره اهمیت تمرین کردن برای بهتر صحبت کردن داستان بگویید.
میتوانید داستان را اینطور شروع کنید:
اولین باری که قرار بود جلوی یک جمع صحبت کنم، آنقدر استرس داشتم که حتی جمله اولم را هم فراموش کردم. با اینکه مطالب را بلد بودم، وقتی همه نگاهها به سمت من برگشت، ذهنم کاملاً خالی شد.
اینجا مخاطب با مشکل آشنا میشود.
مرحله دوم: تلاش برای حل مشکل
بعد از مطرح کردن مشکل، نشان دهید شخصیت داستان برای حل آن چه کاری انجام داده است.
این بخش مهم است، چون مخاطب باید ببیند شما دست روی دست نگذاشتهاید و برای تغییر شرایط تلاش کردهاید.
مثلاً:
بعد از آن اتفاق، تصمیم گرفتم بیشتر تمرین کنم. متن سخنرانیام را چند بار مرور کردم و حتی جلوی آینه ایستادم و آن را با صدای بلند گفتم.
در این مرحله هنوز قرار نیست همه چیز خوب پیش برود.
مرحله سوم: شکست را نشان دهید
اینجا داستان جذابتر میشود.
اگر شخصیت داستان با اولین تلاش به نتیجه برسد، معمولاً کشش داستان کمتر میشود.
پس نشان دهید تلاش اولیه آنطور که انتظار داشتید جواب نداده است.
مثلاً:
اما وقتی چند روز بعد دوباره در یک جمع صحبت کردم، متوجه شدم مشکل هنوز کاملاً حل نشده است. باز هم تند صحبت میکردم، بعضی جملهها را فراموش میکردم و نمیتوانستم ارتباط چشمی خوبی با مخاطبان داشته باشم.
این قسمت باعث میشود داستان واقعیتر به نظر برسد.
مخاطب هم با خودش فکر میکند: پس اگر این روش جواب نداده، حالا چه اتفاقی میافتد؟
همین سؤال، او را برای شنیدن ادامه داستان همراه میکند.
مرحله چهارم: راهحل جدید را پیدا کنید
حالا زمان آن است که شخصیت داستان روش جدیدی برای حل مشکل پیدا کند.
این راهحل میتواند حاصل یک تجربه، یک آموزش، یک اشتباه یا حتی یک کشف ساده باشد.
مثلاً:
بعد از آن تصمیم گرفتم فقط متن سخنرانی را تمرین نکنم. شروع کردم صدای خودم را ضبط کردن و بعد به آن گوش دادم.
آن موقع متوجه شدم مشکل اصلی من فقط فراموش کردن مطالب نیست. خیلی تند صحبت میکنم و بین جملهها مکث مناسبی ندارم.
از آن به بعد، تمرینم را تغییر دادم. هر روز چند دقیقه با صدای بلند صحبت میکردم، صدایم را ضبط میکردم و اشتباهاتم را بررسی میکردم.
در این قسمت، مخاطب با راهحلی آشنا میشود که داستان را به سمت نتیجه میبرد.
مرحله پنجم: نتیجه را بیان کنید
در پایان باید نشان دهید استفاده از راهحل جدید چه نتیجهای داشته است.
لازم نیست نتیجه داستان حتماً یک موفقیت بزرگ و عجیب باشد. یک تغییر واقعی و قابل لمس هم میتواند پایان خوبی برای داستان باشد.
مثلاً:
چند هفته بعد، دوباره در یک جمع صحبت کردم. این بار هنوز کمی استرس داشتم، اما میتوانستم سرعت صحبت کردنم را کنترل کنم، مکث داشته باشم و ارتباط بهتری با مخاطبان برقرار کنم.
آن تجربه به من نشان داد که فقط تمرین کردن کافی نیست؛ باید بدانیم دقیقاً چه چیزی را تمرین میکنیم و اشتباهاتمان را هم بررسی کنیم.
این جمله آخر، پیام داستان را برای مخاطب روشن میکند.
یک مثال کامل از ساختار داستان هدفمند
حالا بیایید تمام این پنج مرحله را کنار هم بگذاریم:
اولین باری که قرار بود جلوی یک جمع صحبت کنم، آنقدر استرس داشتم که حتی جمله اولم را هم فراموش کردم. با اینکه مطالب را بلد بودم، وقتی همه نگاهها به سمت من برگشت، ذهنم کاملاً خالی شد.
بعد از آن اتفاق، تصمیم گرفتم بیشتر تمرین کنم. متن سخنرانیام را چند بار مرور کردم و حتی جلوی آینه ایستادم و آن را با صدای بلند گفتم.
اما وقتی چند روز بعد دوباره در یک جمع صحبت کردم، متوجه شدم مشکل هنوز کاملاً حل نشده است. باز هم تند صحبت میکردم، بعضی جملهها را فراموش میکردم و نمیتوانستم ارتباط چشمی خوبی با مخاطبان داشته باشم.
بعد از آن تصمیم گرفتم روش تمرینم را تغییر دهم. شروع کردم صدای خودم را ضبط کردن و بعد به آن گوش دادم. متوجه شدم خیلی تند صحبت میکنم و بین جملهها مکث مناسبی ندارم.
هر روز چند دقیقه با صدای بلند تمرین کردم و بعد صدایم را بررسی کردم.
چند هفته بعد، دوباره در یک جمع صحبت کردم. این بار هنوز کمی استرس داشتم، اما میتوانستم سرعت صحبت کردنم را کنترل کنم، مکث داشته باشم و ارتباط بهتری با مخاطبان برقرار کنم.
آن تجربه به من یاد داد که برای بهتر شدن در فن بیان، فقط تمرین کردن کافی نیست؛ باید بدانیم چه چیزی را تمرین میکنیم و اشتباهاتمان را هم بررسی کنیم.
پس فرمول این نوع داستان را میتوانید خیلی ساده به خاطر بسپارید:

مشکل؛ تلاش؛ شکست؛ راهحل؛ نتیجه
هر وقت میخواهید یک تجربه شخصی را در سخنرانی یا گفتگو تعریف کنید، ابتدا ببینید مشکل داستان چه بوده، بعد تلاش خودتان را نشان دهید، شکست یا نتیجه نگرفتن را بیان کنید، راهحل جدید را مطرح کنید و در پایان به نتیجه برسید.
این ساختار کمک میکند داستان شما فقط مجموعهای از اتفاقات پشت سر هم نباشد، بلکه از ابتدا تا انتها یک مسیر مشخص داشته باشد.
نکات ضروری که برای داستان گویی حرفه ای باید رعایت کنید
اگر میخواهید از ساختار داستان هدفمند به شکل مؤثر استفاده کنید، فقط کافی نیست این پنج مرحله را پشت سر هم قرار دهید.
نحوه اجرای هر مرحله هم اهمیت زیادی دارد. برای اینکه داستان شما طبیعی، جذاب و قابل باور باشد، این نکات را رعایت کنید:
۱. مشکل را واضح و سریع مطرح کنید
داستان را با توضیحات طولانی شروع نکنید.
مخاطب باید خیلی زود متوجه شود شخصیت داستان با چه مشکلی روبهرو شده است.
به جای اینکه چند دقیقه درباره شرایط زندگی شخصیت توضیح دهید، مستقیماً وارد مسئله شوید.
مثلاً:
من همیشه از صحبت کردن جلوی جمع میترسیدم.
جمله ساده است، اما خیلی سریع مشکل را به مخاطب منتقل میکند.
۲. تلاش شخصیت را واقعی نشان دهید
بعد از مطرح کردن مشکل، فقط نگویید برای حل آن تلاش کردم.
مشخص کنید دقیقاً چه کاری انجام دادید.
مثلاً به جای:
خیلی تمرین کردم.
بگویید:
هر روز ده دقیقه جلوی آینه صحبت میکردم و صدای خودم را ضبط میکردم.
هرچه تلاش شخصیت مشخصتر باشد، مخاطب راحتتر میتواند خودش را جای او قرار دهد.
۳. شکست را حذف نکنید
یکی از اشتباهات رایج این است که افراد فقط مشکل و موفقیت نهایی را تعریف میکنند.
در حالی که شکست یا نتیجه نگرفتن، بخش مهمی از این ساختار است.
اگر نشان دهید اولین راهحل جواب نداده، داستان واقعیتر میشود و مخاطب بیشتر دنبال ادامه ماجرا میرود.
حتی یک جمله ساده مثل این میتواند کافی باشد:
اما با وجود تمام این تمرینها، هنوز وقتی جلوی جمع قرار میگرفتم، استرس داشتم.
۴. دلیل شکست را مشخص کنید
فقط نگویید تلاش اول شکست خورد.
اگر بتوانید توضیح دهید چرا جواب نگرفتید، داستان ارزش آموزشی بیشتری پیدا میکند.
مثلاً:
بعداً فهمیدم مشکل من کمبود تمرین نبود؛ من فقط متن را تمرین میکردم و خودِ صحبت کردن را تمرین نمیکردم.
اینجا داستان از یک خاطره ساده به یک تجربه آموزنده تبدیل میشود.
۵. راهحل جدید باید با مشکل ارتباط داشته باشد
راهحلی که در داستان ارائه میکنید نباید ناگهان و بدون دلیل وارد ماجرا شود.
مخاطب باید بفهمد چه چیزی باعث شد شخصیت داستان به این راهحل برسد.
مثلاً اگر مشکل شما تند صحبت کردن بوده، راهحل میتواند تمرین مکث و ضبط صدا باشد.
این ارتباط باعث میشود داستان منطقی و قابل باور به نظر برسد.
۶. نتیجه را بیش از حد بزرگ نکنید
لازم نیست پایان داستان حتماً یک موفقیت خارقالعاده باشد.
گاهی یک تغییر کوچک، پایان بسیار خوبی برای داستان است.
مثلاً:
بعد از چند هفته تمرین، هنوز قبل از سخنرانی کمی استرس داشتم، اما دیگر اجازه نمیدادم استرس باعث شود صحبت کردنم را از دست بدهم.
این نوع نتیجه واقعیتر و باورپذیرتر است.
۷. در پایان، پیام داستان را مشخص کنید
داستان هدفمند باید یک نکته مشخص داشته باشد.
بعد از تعریف داستان از خودتان بپرسید:
مخاطب قرار است از این داستان چه چیزی یاد بگیرد؟
اگر پاسخ شما روشن باشد، میتوانید در پایان آن را در یک یا دو جمله بیان کنید.
مثلاً:
آن تجربه به من یاد داد که برای بهتر شدن در فن بیان، فقط بیشتر تمرین کردن کافی نیست. باید اشتباهاتمان را پیدا کنیم و همان بخشها را هدفمند تمرین کنیم.
این جمله باعث میشود مخاطب ارتباط بین داستان و پیام اصلی شما را بهخوبی متوجه شود.
۸. داستان را بیش از حد طولانی نکنید
ساختار داستان هدفمند برای انتقال یک پیام است، نه تعریف کردن تمام جزئیات زندگی شما.
اگر جزئیاتی وجود دارد که به مشکل، تلاش، شکست، راهحل یا نتیجه داستان کمکی نمیکند، بهتر است حذفش کنید.
هرچه داستان جمعوجورتر و هدفمندتر باشد، احتمال اینکه مخاطب تا پایان با شما همراه بماند بیشتر است.
در نهایت، هنگام استفاده از این ساختار همیشه این مسیر را در ذهن داشته باشید:
مشکل را نشان بدهید، تلاش را تعریف کنید، شکست را پنهان نکنید، راهحل را پیدا کنید و در نهایت نتیجه و پیام داستان را به مخاطب منتقل کنید.
این همان چیزی است که یک تجربه معمولی را به یک داستان هدفمند تبدیل میکند.

بیشتر بخوانید : ۵۰ موضوع جذاب برای گفتگو | ایدههایی برای شروع و ادامه یک گفتوگوی دلنشین
تمرین پایانی: داستان خودت را بساز
حالا وقت آن است که ساختار داستان هدفمند را خودتان امتحان کنید.
یک تجربه واقعی از زندگی، کار، تحصیل یا روابط خودتان انتخاب کنید که در آن با یک مشکل یا چالش روبهرو شدهاید.
لازم نیست اتفاق عجیب یا بزرگی باشد. حتی یک اتفاق ساده هم میتواند برای این تمرین مناسب باشد.
حالا داستانتان را با این پنج مرحله بنویسید:
۱. مشکل
چه مشکلی برای شما به وجود آمد؟
۲. تلاش
برای حل این مشکل چه کاری انجام دادید؟
۳. شکست
چرا تلاش اول شما نتیجه نداد؟ چه چیزی اشتباه پیش رفت؟
۴. راهحل
چه چیزی باعث شد روش جدیدی پیدا کنید؟ این بار چه کاری انجام دادید؟
۵. نتیجه
در نهایت چه اتفاقی افتاد و چه چیزی از این تجربه یاد گرفتید؟
بعد از اینکه داستان را نوشتید، آن را با صدای بلند تعریف کنید و صدای خودتان را ضبط کنید.
هنگام گوش دادن به فایل، به این سه سؤال پاسخ دهید:
- آیا داستان از همان ابتدا برای مخاطب جذاب است؟
- آیا مسیر مشکل تا نتیجه را بهخوبی دنبال میکنم؟
- آیا در پایان، پیام داستان برای مخاطب واضح است؟
اگر جواب هر سه سؤال مثبت بود، یعنی یک قدم مهم برای استفاده از داستان گویی در فن بیان و سخنرانی برداشتهاید.
این تمرین را برای چند تجربه مختلف تکرار کنید. بعد از مدتی متوجه میشوید که اتفاقات روزمره زندگی شما هم میتوانند به داستانهایی جذاب و هدفمند برای صحبت کردن تبدیل شوند.
به امید سخنور شدن شما (سینا آذرنیا)
دانلود رایگان pdf این مقاله!
برای دریافت PDF این مقاله و بقیه آموزش ها، فقط کافیه عضو کانال بله تاوا بشی و بسیاری آموزش رایگان رو دریافت کنی!
خلاصه ۷ کتاب برتر جهان
مهمترین نکات و تکنیکهای کاربردی از کتابهای برتر حوزه فن بیان، سخنرانی و ارتباط مؤثر را یکجا دریافت کنید.
دریافت خلاصه ۷ کتابدوره کلام بُرنده
خبرنامه | صفحه تکی نوشته
سینا آذرنیا
مدیر و موسس مدرسه فن بیان تاوا
درباره نویسنده
- بنیانگذار مدرسه فن بیان تاوا
- آموزش بیش از 1000 نفر در زمینه مهارتهای ارتباطی
- نفر سوم مسابقات سخنرانی کشور در سال 1400
تا کنون تجربه سخنرانی در بسیاری از فضاهای علمی و دانشگاهی را داشته و به همین دلیل محتوای او صرفا کپی شده از کتابها و مقالات مختلف نیست. به عبارت بهتر او در زمینه ارتباطات مطالعه، پژوهش و تجربه میکند و در آخر بهترین نکات را در دورهها به شرکتکنندگان ارائه میکند.
دیدگاهتان را بنویسید